...باید عاشق شد و رفت

او تو را جوری دوست دارد که خودت هرگز نداشته ای...مثل دلتنگی ساحل یک طرف دریا برای طرف دیگرش

 

جاش خالیه

تو تمام صفحات سفید

لا به لای خط های بی کلام

تو تمام عکسا کنار من

توی دستام که نیست دستاش

توی چشمام که نیست دیگه چشماش

حتی تو این هوا، که بی هواش نفس می کشم...

کنارم نشسته

اما جاش خالیه، خیلی خیلی خالیه....

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ساعت۳:٥٢ ‎ب.ظتوسط اَستیره | نظرات ()